مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
658
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
پيغمبر همچنان بر آزارشان شكيبا و بردبار بود . سپس پيغمبر به طائف بيرون شد و به كمك و يارى خواستن قيام كرد . بيرون شدن پيغمبر به طائف گويند پيغمبر با زيد بن حارثه بر خرى لاغر اندام بيرون رفت به يارى خواستن و كمك طلبيدن و ده روز در آنجا اقامت كرد . با همگى اشراف ثقيف ديدار كرد و سخن گفت . سران ثقيف سه برادر بودند : عبد ياليل بن عمرو ، حبيب بن عمرو و مسعود بن عمرو . پيغمبر نزد ايشان رفت و از ايشان خواست كه او را كمك كنند ، تا امر خداى را ابلاغ كند . يكى از ايشان گفت : من جامهء كعبه را پاره پاره خواهم كرد اگر تو فرستادهء خدا باشى . ديگرى گفت : آيا خدا ديگرى را براى پيامبرى نيافت كه تو را فرستاد . سومى گفت : به خدا سوگند كه هرگز با تو سخن نخواهم گفت . پيغمبر از يارى ايشان نااميد شد ، و برخاست . گفت : اين كار را پنهان بداريد و دلش نمىخواست كه خبر به قومش برسد و ايشان را بر او خشمگين كند . ولى ايشان چنين نكردند . سفيهان و كودكان و بردگان خويش را وادار كردند تا او را دشنام دهند و در پى او ، كه مىرفت ، صداهايى از خود در آورند و سنگ به سوى او بيفكنند . تا اينكه به سايهء تاكى در كنار ديوارى پناه برد . در آنجا نشست و دعا كرد و از خداى خويش يارى و پيروزى و شكيبايى خواست و به راه خود رفت . ده روز در طائف ماند . در بازگشت خويش هنگامى كه به بطن نخل [ 1 ] رسيد گروهى از جنّيان به دو گوش فرا دادند . داستان جنّيان نخستين گويند پيغمبر از بيم شب به نماز ايستاد و هفت تن از جنّيان نصيبين بر او گذشتند با نامهاى حسا ، مسا ، شارصه ، ناحر ، لاورد ، سارسان و احقب و به او ايمان آوردند و نزد قوم خود بازگشتند و ايشان را دعوت كردند و بيم دادند ، چنان كه خداى فرموده : « و آنگاه كه تنى چند از جنّيان را متوجّه تو كرديم » ( 46 : 29 ) تا آخر آيات . پيغمبر از نخله به سوى مكه
--> [ 1 ] در ابن هشام و چنان كه مؤلّف در صفحهء بعد گويد : « نخله » ، و آن دو وادى است در فاصلهء يك شب راه از مكه يكى را نخلهء شاميه و يكى را نخلهء يمانيه خوانند . حاشيهء ابن هشام ج 2 ، ص 63 .